امروز :
Skip to main content

 امام زمان (عج) در لباس پاسبانی؛ حکایتی واقعی از تشرف یک کارگر ساده به محضر امام زمان (عج)

 مرحوم علامه طباطبایی نقل می‌کند در تبریز یکی از علما در منزلشان کار بَنّایی داشتند، چند روزی که بنّا و کارگران در منزلشان مشغول کار بودند، یک کارگر جوانی بود که حالش با دیگران متفاوت بود و وقت نماز که می‌شد، نماز اول وقت می‌خواند و کارش را هم با دقت انجام می‌داد و زودتر از بقیه می‌آمد و دیرتر از بقیه می‌رفت، این عالم از نحوه کار این جوان خیلی خوشش آمده بود.

 یک روز این عالم این کارگر جوان را فرستاد و گفت برو از فلانی نردبانی بگیر و بیاور، او هم رفت، کاری که باید برای مثال نیم ساعت طول می‌کشید، یک ساعت به طول انجامید، عالم این را بهانه کرد و گفت چرا دیر کردی؟ نیم ساعت باید طول می‌کشید، کارگر جوان گفت من اگر می‌خواستم با سرعت و بی‌احتیاط بیایم این نردبان ممکن بود به دیوارهای خانه مردم برخورد کند و من مدیون می‌شدم، بنابراین مجبور بودم با احتیاط حرکت کنم.

 چند روز دیگر این عالم از این جوان کارگر سؤال کرد به نظرت می‌شود امام زمان (عج) را دید؟ پاسخ داد بله، عالم گفت تا حالا ایشان را دیده‌ای؟ پاسخ داد بله اگر خدا قبول کند، گفت امام زمان (عج) را در چه لباسی دیدی؟ پاسخ داد من آخرین باری که حضرت را دیدم در لباس پاسبانی بودند.

این جوان کارگر کارش به جایی رسیده بود که امام زمان (عج) را می‌شناخت و به محضر حضرت مشرف می‌شد، شاید ما برای این جوان کارگر ارزش و جایگاهی قائل نباشیم اما او از اولیای خدا بود، بنابراین نباید کسی را به‌خاطر لباس یا شغلش تحقیر کرد.

آیت‌الله مظفری |  مسجد حجتی | ۰۹ مردادماه ۱۴۰۴

#روایت_عارفانه (۲۰)